خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني ...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا خداحافظ خداحافظ همين حالا خداحافظ
دیگه دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،
از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،
از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي آفتاب ميشه همه چيز يادشون ميره
از بچگی عشق رو واسم اینجوری معنی کردن : عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / یعنی همه دارو ندار من بسته به تو
سکوتم: صدای تو / هوایم :حر نفسات/ دلتنگیم:برای تو
تنهایم به یاد تو /زندگیم فدای تو
پس شیزینی لبخندت , زیبای نگاهت , گرمای دستات ,
لحظه های ابری بودن دل قشنگت .... فقط برای من و تنها بامن نه درد و دلات مال دوستان .
خندهات مال رهگذران. نگاهت مال بیگانگان
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني...
پس تا اطلاع ثانوی عشقمو زندونی میکنم
پشت هزارتا پنجره نگاهمو پس میگیرم
جمله دوستت دارم رو کنج دلم دار میزنم
قطره قطره پاک خواهد شد همنشینِ خاک خواهد شد روزگاری در همه محفل ها برایش سینه ها چاک خواهد شد هر کس یادی از او بشنود نم نمک مستِ میِ تاک خواهد شد از بیمِ دردِ فراقش روزگار عجینِ بارانِ نمناک خواهد شد کسی کو زیادش آسان برفت باقی عمرش به لاک خواهد شد زمانه الباقی به کارش می کشد نخورده می عشق هلاک خواهد شد
تا به حال در گورستان پائيز بوته لرزاني را در آغوش گرفته اي…….. ؟ قلبت را بر خارش فشرده ايي ......؟ با خون گرمت آبياريش كرده اي......؟ و با گرماي وجودت معشوق را به گل نشانده اي....!!!!؟؟؟؟
تو هم مثل ما انسانها هزار رنگي و عاشق رنگ ...كنار گلي خوشرنگ مي نشينم.. آواز ريا سر ميدهي گل دلداده را رها ميكني .... مي پژمراني .....تمامي عمر كوتاهش را به انتظارت مي نشاني ...و هوسبازانه به خلوت گلي ديگر مي گريزي.......... !!!!!